دوباره هجرت.......

این پست رو موقعی دارم مینویسم که دوباره باید بروم .....

ازخانه.....

ازمحله.....

ازشهر.....

ازاستان.....

ازکشور.....

نمیدانم اینبار چگونه باید دل بکنم.........

از خانواده.....

از فامیل.......

از دوست....

از همه .....

حتی از خودم.....

فقط میدانم باید راهی شوم .....

فقط نمیدانم چگونه دست بکشم.....

اینبار با گذشته فرق زیادی دارد......

تصمیمم خیلی عجیب است.....

خودم کفشهایم راجفت میکنم تا راهی بشم....

اما نمیدانم دلم راچطوری راهیه غربت کنم.....

خدایا این آخرین تیری هست که دارم......

هدف خیلی دوراست کمکم کن که خال رابزنم.....

خیلی سخت است که بخواهی راهی شوی ولی دلت بلرزد......

نمیدانم چگونه باید تنهایی را بغل کنم وبگریزم.....

خدایا بکسی نمیگویم اما میدانم خودت هم نمیدانی بامن چکار میخواهی کنی....

تمام خواستنی هارا رها میکنم ..........

میروم......

میروم......

میروم......

صدها کیلومتر دور میشوم.....

از خودم.....

ازآرزوهایم....

ازدلبستگی هایم......

خدایا دیگر چیزی برایم نمانده بجز.....

غروری ویران شده....

احساسی لگدمال شده.....

قلبی شکسته.....

جسمی بیمار......

روحی تبدار......

خدایا چقدر میگیری تمامم کنی....

من اهل معامله هستم.....

تمام جهنمت از آن من....

پیشنهاد خوبی دادم....

قبول کن....

وبازی را تمام کن.....

طاقت کوچ رو ندارم اما میرم شاید جایی دیگه کسی منتظرم باشه........

عمریه.....عمریه که عاشقه خداییه این دل ما

آخرخط غبار فداییه این دل ما

تو یکی بیا و از پشت دیگه خنجرش نزن

ذولفقاره عشقتو تو یکی بر سرش نزن

دل مارو تو دیگه دربه دره این درو اون درش نکن

گله ما رو به خزونه تو باعشقت دیگه پرپرش نکن

بیچاره ساده و خوش باور و پاکه دله ما

واسه یک ذره وفا عمری هلاکه دله ما

بیا با ما بیا با ما تو یکی از ته دل یار بشو

راستی راستی بیا باما عمری گرفتار بشو

نکنه نکنه هوس گریبونه دلت رو بگیره

نکنه نکنه تا جون گرفت دوباره این دل بمیره

نکنه نکنه اشک مارو تو هم بخوای در بیاری

نکنه نکنه حوصلمونو تو بخوای سر بیاری

ما دیگه ما دیگه حوصله ی حرفای پوچ و نداریم

ما دیگه خسته شدیم طاقت کوچو نداریم

سر به سرم بزار سر به سره دلم نزار

یه باری از دوشم بگیر مشکل رو مشکلم نزار

 

 

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

 

بن بست دنیاست براى من آغوشت !
اولین باریست که هراسى ندارم بگویم :
به بن بست رسیده ام ...

 

 

:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

 

 

آغوش گرمم باش ؛

 

 بگذار فراموش کنم لحظه هایی را که در سرمای بی کسی لرزیدم!

 

}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}}{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{{

 

 

درد مـــــن چشمـــــانـــی بــــو د

کــه بــه مــن اشکــ ! هدیـــه میــــداد و بــه دیگــــران چشمــــــــکــ ـ ـ  ـــ !

 

 

 

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

میترسم که کسی .... نه خودت را

 

بلکه دوست  داشتنت را ازمن بگیرد

 

 

|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

 

 

 

 

 

 من از اینکه تو خوشبختی نه ارومم نه دلگیرم

 

 یه جوری زخم خوردم که نه میمونم نه میمیرم

 

 تمام ارزوم این بود یه رویایی که شد دردم

 

 یه بارم نوبت ما شد ببین چی ارزو کردم

 

یه عمره با خودم میگم خدا رو شکر خوشبخته

 

خدارو شکر خوشبختی چقدر این گفتنش سخته

 

 نه اینکه تو نمیدونی ولی این درد بی رحمه

 

 یه چیزایی رو تو دنیا فقط یک مرد میفهمه

 

 تمام روز میخندم تمام شب یکی دیگه ام

 

 من از حالم به این مردم دروغای بدی میگم

 

 یه عمره با خودم میگم خدا رو شکر خوشبخته

 

 خدارو شکر خوشبختی چقدر این گفتنش سخته